هفته دفاع مقدس به طلایه داران عرصه عشق گرامی باد

ضمن سلام...

و عرض تبریک هفته ی دفاع مقدس...

.

تقدیم به ارواح طیبه ی شهیدان...

فهمیده ها...

و روح امام شهدا...

و عرض تبریک خاص...

به رهبر فرزانه و با بصیرتمان...

که مدام با اندیشه های نابشان...

همواره درمسیر تربیت و تعلیم اسلامی...

رنجی طاقت فرسا متحمل شده اند...

هم...

اشکی...

وضمن تبریک به همکارپرتلاشم...

جناب آقای محمود احمدی نژاد...

این...

پیامیست از برای شادی دل شیشه ای شهیدان زنده ای...

که با ما...

بین ما...

و درکنار مایند...

.

لیک بعضیمان...

گاهی...

چه ناجوانمردانه نمی بینیم شان...

واین ندیدن...!

نه از کم سویی چشمان ما وبی توجهی مان...

نه...!

که از منش بزرگ و...

روح بلند و...

وسعت بصیرت این بزرگوارانست...

و گاهی...

آنچنان بی سرو صدا از کنارمان می گذرند که نمی خواهند دیده شوند انگار...

 تا مبادا...

آرامشمان برهم زنند...!

به واسطه ی مزاحمت سرفه هایی...

که یدک می کشند مدام...

شاید هم...

گاهی در خلوتشان...

آنقدر غرق در رویت جمال جمیل آن یگانه یاورمان هستند ...

که نمی دانند کجایند واز کجاش می گذرند...

.

بنده ی حقیر کلاس اولی...

همین جا...

در همین هفته ی مقدس...

که فتح باب گشایش مدارسمان نیز هست...

خدمت تمامی این برادران و خواهران...

واین شهیدان زنده...

عرض می کنم:

"

جانباز عزیز...!

با افتخار می بینمتان...

واز رنج های درونتان...

هم...

از شادمانیهای برونتان آگاهم...


و آنگاه که از کنارم می گذرید با تمام وجود حسّتان می کنم...

و تو بدان اینک...

بوی خاک سنگر...

و بوی همسنگران شهیدت...

مشامم را نوازش می دهد...

پس...

دریغ مکن این خوشایندی را...

"تو" از "من"...

 آری...

تو بدان ای نظرکرده...

همآن لحظه که با شوقی...

از کنارتان می گذرم...

شور وشعفم دوچندان است...

.

راستی گفتم رنج...

آری رنج ...

همان رنجی که از مادی گرایان دنیاپرست...

بارها و بارها  برده اید ومی بریم باز...

رنج ازهمان ها که درعنفوان شباب...

فقط به جهت استخدام در فلان اداره ونهاد...

یا اشغال فلان پست...

رندانه چند شبی را...

در آن سنگرهای سرد...

بر سر سفره یتان...

میهمانتان بودند...

وآن گاه نیاز...

درتاریکی شب...

ناپیدا بودند از هر نظری...

و نامرئی...

از هر چشم تیزبین...

جز او...

که میبیند...

تاریکی هم...

.

آری...رنج همانها...

.

که جز آشپزخانه ی سنگرتان را...

ندیدند وآن...

سهمیه ی ناچیز شما رانیز...

همان دم که معبرها باز می کردید تا به صبحش...

بلعیدند و رفتند...

و ناپیدا درآن ظلمت شب...

و غایب...

باز از هر نظر...

آن ها را خوب می شناسیم...

آخر ما...

بعد آن چندشب...

اینجا...

برای ندیدن آن چهره ی ظاهر فریب وموجه شان...

شب وروزهای زیادی را با صدقه سرکردیم اما...

انگار تقدیرمان این بوده تا در حیطه ی کار...

و در صدر مسئولیت های کلیدی...

درعرصه ی تربیت و تعلیم هم...

همه روز...

می بایست که می دیدیمشان...

واین رویت نازیبا...

رنجی مزید بوده ما را...

از دیرباز...

اکنون...

از مسئولین ودولتیها...

هم از این عزیز فرزانه...

بیا تا بخواهیم(من وتو)...

امسال که سال جهاد اقتصادی نامیدش بنکویی...

تعارفات را به کناری رانده و...

فارغ از هر...

تساهل وتسامحی...

اینک...

به پرونده های سیاه وغبار گرفته ی بعضی نارفیق...

که هرلحظه شان...

صدمه ای بودند بر پیکره ی مقدس بسیج...

سری بزنند...

تا عیان شود برهمگان...

از چروی داروهای کمیاب هلال احمر...

که می بایست بواسطه ی ان دارو...

سلامتی را به جانبازان عزیزمان باز می گرداندیم...

چرا اکنون...

این داروهای نایاب...

اینگونه محبوس اندرون شیشه های پلمپ و بکر...

از خودروی این رندان...

به بیرون از خودرو پرتاب...

ودرحاشیه ی جاده...

در معرض افتاب بیابان...

راه فاسد می پویند به بی مهری...

.

آری یار مجازم...

اینان...

قسم خورده اند که مال و ثروتی بیندوزند بگزافه...

از برای چندین نسل اینده...

و به هر قیمتی...

از بیت المالش حتی...

که بی شک...

همان آتش گداخته است(اینگونه خواستن...)

از امیری به برادری...

اگر که بدانند...

اگر که بدانند...

.

اینان...

به استخدام این اداره و آن پست...

قانع نبوده ونیستند...

واین هوای نفس...

اینک...

بعضی شان را...

بران داشته...

تا دراین درگاه بازنشستگی...

پرونده ی سیاه دیگری بسازند...

از برای مبلغی کلان تر...

شاید بتوانند با خود به گورش ببرند...

این دم آخر...

.

ای عزیز جانباز...

و ای دوست...

اکنون...

برمن و توست...

تا که هشیارتر باشیم...

.

دوستتان می دارم...

.

برادر جانبازم...

و تو ای ایثارگر...

هفته ی دفاع مقدس بر تو دلاورمرد ایرانی...

و بر تو "اسدالله" گرامی باد...

که ایران دراغوش توست...

.

ای سرباز...

سربلند باش هموطن من...

.

 ارادتمند : پاینده _آموزگار کلاس اول

با عشق

/ 0 نظر / 7 بازدید